خردگرايي، تاريخيگري، اخلاق گرايي Armangaraye

Armangaraye

سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦

قدرت، دولت و اخلاق

سه شنبه، 24 مهر، 1386

قدرت، دولت و اخلاق

دبيرسياسي حزب سعادت: عدالت و قانون چارچوبه هاي قدرت هستند. اخلاق حرف اول را درحاکميت ديني مي زند. اخلاق با رعايت نکردن قانون در هم شکسته مي شود. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت معتقد است: نگاه مديران ارشد جامعه به قدرت نگاه خدمت نيست بلکه قدرت براي قدرت است. حسن جمشيدي در گفت و گو با خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه خراسان، با موضوع رابطه اخلاق و سياست با اشاره به اينكه« منظور از سياست قدرت است و جابه جايي قدرت نوع سياست را مشخص مي سازد» افزود: در صورتي که قدرت بر اساس يک قانون و چارچوب جابه جا شود يعني با مکانيسمي قانوني تغيير کند، آن را دموکراسي مي گوييم. جمشيدي با بيان اينکه در بحث دموکراسي و سياست علاوه بر قدرت ،مشارکت نيز در عرصه سياسي معنا مي دهد افزود: اين بدين معناست که در سياست زماني دموکراسي معنا پيدا مي کند که مردم در آن دخيل باشند و مشارکت آنها فراگير باشد. مسئول پژوهشکده فلسفه جهاد دانشگاهي مشهد با بيان اينکه" فعاليتهاي سياسي مي تواند شامل دو بخش باشد" گفت: يک سري فعاليت هايي که پيرامون قدرت است و افرادي که درگير قدرت هستند يعني نيروهاي که در مردم ايجاد مشارکت کنند که البته بين عرصه ي قدرت و مشارکت مردم تفاوت وجود دارد .سياست مي تواند به معناي درگيري در سياست هم باشد و البته اين امر بدان معني نيست که درگير قدرت هستند بلکه در گير اين هستند که مردم را به مشارکت دعوت کنند. جمشيدي تصريح کرد: به عنوان نمونه، امير المومنين علي(ع) زماني که عمر ،ابوبکر يا عثمان به خلافت رسيدند سعي مي کردند مردم را به سمت مشارکت بکشاند و اين بدان معناست که خودش درگير قدرت نبود ولي سعي مي کرد مردم را به سوي مشارکت سوق دهد. دبيرسياسي حزب سعادت با اشاره به اينکه عمده ي نياز مردم امنيت مي باشد اظهار داشت: مردم به دنبال فضايي امن و آرامش هستند که خودشان به تنهايي به چنين امنيتي دست پيدا کنند که البته براي چنين منظوري بايد يک مجموعه سازو کاري وجود داشته باشد تا به اين امنيت برسند و آن چيزي که اين امر را محقق مي سازد سياست است. جمشيدي با مطرح کردن اين سوال که اين سوال که چگونه مي توانيم انسانها پرت شده در جزاير گوناگون را همسفر يکديگر سازيم تا همچون گرگ با يکديگر برخورد ننمايند؟ خاطر نشان کرد: مقوله اي با نام اخلاق و جود دارد که عنوان ديگري چون انسانيت نيز به آن مي دهند. عضو پژوهشکده ي جهاد دانشگاهي مشهد تاکيد کرد: آدم هايي که پيوسته يکديگر را مي درند گرگ هستند ولي مي توانند از اين حالت خارج شوند و شاخص ها را رعايت نمايند که در اين صورت مي توان نام انسان را بر آن ها گذاشت. وي پرت شدن در دنيا يعني در امکانات را از ويژگي هاي انسان برشمرد و افزود: انسانها نيازمند داد و ستد هستند و اين امر هنگامي معنا پيدا مي کند که در چارچوب اخلاقي و انساني باشند چرا که انسان به تنهايي نمي تواند زندگي کند. جمشيدي با بيان اين مطلب که اگر چارچوب اخلاق را رعايت نکنيم، مدام با يکديگر درگير هستيم افزود: اخلاق به معني پايبندي است و آنچه که ما به دنبال آن هستيم جابه جايي قدرت در چارچوب قانون مي باشد. وي با طرح اين سوال که چه کسي رعايت کننده قانون است ؟ خاطر نشان کرد: بخشي از رعايت کنندگان قانون يقه سفيدان هستند که سوار بر قدرت اند و بخشي ديگر مردم اند که پشتوانه اين قدرت هستند. اگر مردم نباشند قدرت بي معنا مي شود و چنانچه حمايت مردم وجود نداشته باشد مشروعيت از بين خواهد رفت. وي با بيان اينکه « با رعايت نکردن قانون اولين اصل اخلاقي در هم شکسته مي گردد » افزود: اگر قرار باشد در جهت بازي قدرت از هر وسيله اي استفاده شود همين کار را نيز گروه رقيب انجام خواهند داد و اين زندگي، زندگي انساني نخواهد شد و در واقع کاري را انجام مي دهيم که گرگها و حيوانات انجام مي دهند واين بستگي به توان قدرت ما دارد. جمشيدي با تاکيد بر اينکه« ما روزگار را در يک زندگي حيواني سپري نمي کنيم » گفت:بايد در چارچوب هاي اخلاقي خود درگير باشيم و چارچوب اخلاقي بدين معنا ست که طبق قانون عمل کنيم. به عنوان نمونه، در معرفي ويژگي کانديدا ،تنها راهکار اين است که تبليغات نماييم نه اين که کانديدا را تخريب نمايم چرا که بسياري از ارزش هاي اخلاقي زير سوال خواهد رفت . وي با بيان اينکه « هيچ کس نيست که در پرونده اش کار خلاف وجود نداشته باشد» اظهار داشت: پرونده ي هيتلر رو شده است که تا چه ميزان سياه است و ليکن پرونده هاي خيلي از افراد هنوز رو نشده است و چه بسا که هيتلر در برابر آنها قابل ستايش مي باشد.البته مي شود ارزشهاي اخلاقي را کنار بگذاريم وافشا گري و تخريب کنيم و حيثيت و آبروي همه را از بين ببريم. وي اظهار داشت: اگر قرار باشد در عرصه ي قدرت جابه جايي صورت گيرد قسمتي از آن شامل قانون و قسمت ديگر مختص ارزشهاي انساني واخلاقي مي باشدو در جامعه قدرت وقتي معنا پيدا مي کند که بتوان بستر عدالت را آماده کرد. جمشيدي با اشاره به سخن حضرت علي(ع) مبني بر اين گه حکومت به اندازه کفشهاي کهنه هم ارزش ندارد اظهار داشت: قدرت ارزش اين را ندارد که ما همچون گرگ به جان يکديگر بيفتيم مگر اين که در اين بستر قصد شود تا حقي پايمال گردد که البته قدرت در نگاه ما که معتقد به مدينه فاضله هستيم به معناي نفس قدرت نيست. وي اذعان کرد: اگر قدرت به معناي نفس قدرت باشد معتقدم يزيد بهترين کار را در جهت به دست آوردن قدرت انجام داده است ولي ما به دنبال قدرتي هستيم که از کانال امام حسين (ع) و علي (ع) معنا مي شود يعني قدرتي که حقي در آن پايمال نشود . جمشيدي افزود: گاندي مي توانست خيلي افراد را از کشور را بيرون کند و فضاي فجيعي را به وجود آورد ولي گرايشهاي ديني و معنوي گاندي اجازه نمي داد که چنين کاري را انجام دهد. وي با بيان اينکه نمي توان گفت قدرت في نفس بد است يا خوب افزود: به اين دليل که آثار نامطلوب قدرت بسيار مي باشد پس نفس قدرت بسيار بد است چرا که انسانها خودشان را گم مي کنند و به حقوق ديگران تجاوز مي کنند مگر اين که در چارچوبه ديگري باشد. جمشيدي تصريح کرد: چارچوبه اي که قدرت در کنار آن قرار مي گيرد يکي عدالت است و ديگري قانون و قدرت هنگامي معنا پيدا مي کند كه عدالت و قانون در کنار آن معنا پيدا کند و عدالت و قانون نيز در چارجوبهاي اخلاقي معنا پيدا مي کنند. وي در خصوص حوزه ي عدالت گفت: عدالت مفهومي است که از نظر فرهنگي متفاوت مي باشد و ليکن همه انسانها درک حداقلي از عدالت دارند در صورتي که همه انسانها درک برابر و همگوني به قانون دارند که البته خود مردم بايد بفهمند که تا چه ميزان اين قانون اجرا مي گردد. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت با طرح اين سوال که آيا براي دزد و خائن هم امنيتي بايد برقرار باشد؟ خاطر نشان کرد: هيچ کس اين معنا را قبول نمي کند چرا که تا کنون در تاريخ بشريت مشاهده نشده است که فردي خائن باشد و محبوبيت نيز داشته باشد. وي با بيان اينکه« همه کشورها داراي حوزه و محدوده اي هستند» گفت: هر کس به اين حوزه خيانت نمايد منفور خواهد بود و آن چيزي که فضا را ايجاد مي کند اخلاق مي باشد. وي با بيان اينکه« درحال حاضر ما جهان يکپارچه اي نداريم» گفت: ما در جهاني زندگي مي کنيم که تلاش براي به دست آوردن قدرت به شکلهاي مختلف در حال انجام است ولي مقوله اخلاق کمتر رعايت مي گردد. وي افزود: به عنوان نمونه، در کشور عراق صدام قصد ايجاد امنيت را داشت ولي به دليل اين که خونخوار بود و بر خلاف اعتقادات مردم عمل مي کرد به جاي امنيت، ناامني را در سطح کشور عراق ايجاد کرد. صدام توسط مجموعه اي ديگر از مسند قدرت برداشته مي شود که خود آن مجموعه براي مردم ايجاد رعب و وحشت مي نمايند. جمشيدي تاکيد کرد: تنها ويژگي اين امر، رو شدن پرونده ي صدام بود که معلوم شد تا چه ميزان سياه مي باشد ولي آيا پرونده ي آن مجموعه نيز روشده است که تا چه ميزان سياه مي باشد و چه بسا به مراتب سياه تر از صدام باشد. وي به فجايع ايجاد شده در افغانستان اشاره کرد و گفت: در فاجعه اي که در افغانستان روي داده است، دست شوروي رو شد که تا چه ميزان جنايت انجام داده اند. عضو پژوهشکده ي جهاد دانشگاهي مشهد، با اشاره به فاجعه بوسني و هرزگوين نيز گفت: دست خيلي ها در اين فجايع رو شده است ولي آيا دستهاي پنهان هم رو گشته است. وي با بيان اين مطلب که سياستهاي همگوني در جهان حکمفرماست افزود: در جهان امروز جنگ قدرت انجام مي گيرد که هيچ چارچوب قانوني در آن وجود ندارد. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت تاکيد کرد: در خيلي کشورها روند به ظاهر دموکراسي مي باشد و ليکن معيارها و موازين اخلاقي اصلا رعايت نمي گردد.به عنوان نمونه، هنگامي که چهار نفر کانديدا رياست جمهوري مي شوند براي اين که فرد مقابل را از ميدان بيرون کنيم نسبتهايي را به اطرافيان مقابل مي زنيم اين امر تا چه ميزان مشروعيت اخلاقي دارد. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت با بيان اين که روايات متعددي وجود دارد که افشا گري تا حد و محدودي خاصي داراي معنا ست افزود: قرا نيست که پرونده ها را جمع آوري کنيم و سپس بر عليه طرف مقابل استفاده نماييم چرا که فردي که تخريب مي کنيم متعلق به يک دين، خانواده و قوم و قبيله اي است و تخريب او به معناي تخريب نظام و قوم و قبيله وي مي باشد و متاسفانه امري که در اين بين گم شده است، چارچوبهاي اخلاقي مي باشد. جمشيدي با بيان اينکه ما در دوره سلطنتي نيز زندگي مي کرديم و در آنجا اخلاق معنايي نداشت افزود: در نظام جمهوري به دنبال احياي ارزشهاي ديني هستيم و جمهوري يعني نظام دموکراسي که صورت کاري ما را مشخص مي سازد و اسلام چيزي جز اخلاق نمي باشد. وي ارزشهاي اخلاقي را امري مشترک براي همگان بر شمرد و اظهار داشت: در حوزه ي اعتقادات هر کدام به خدا معتقديم که البته تفسيرها از خدا، ائمه و قيامت متفاوت مي باشد ولي نسبت به اخلاق تفسيرهاي متفاوتي نداريم. وي بابيان اينکه پيش از آن که قرآن کتاب تاريخ و فلسفه باشد کتاب اخلاق است ، افزود :اگر دولت به دنبال ارزشهاي ديني مي باشد بايد در طي 27-28 سال پس از پيروزي انقلاب براساس ارزشهاي ديني به فقيران مملکت رسيدگي مي کرد. وي با اشاره به حکومت حضرت علي (ع) اظهار داشت: در نظام جمهوري اسلامي تحت حکومت حضرت علي (ع)هيچ انساني سر گرسنه به پالين نگذاشت و اگر چنين باشد دولتمردان نبايد ان را شب را بخوابند چرا که در غير اين صورت واي بر آنهاست. وي با بيان به اينکه «در جامعه افرادي با مشکلات غذايي و دارويي وجود دارند» افزود: اين مسائل نيز در زمان شاه هم وجود داشت ولي مگر دعوا بر سر حکومت شاه که عدالت را نمي فهمد نبود چرا كه عدالت ارزش ديني است . وي با تاکيد بر اينکه« هرچه از انقلاب به بعد، به جلو قدم مي گذاريم، مردم تقريبا رنگ باخته اند»اذعان داشت:علت اين امر اين است که چيزي که براي ما خيلي مهم مي باشد،‌ بحث دولت و قدرت است و مردم مفهوم خود را از دست داده انددر صورتي که مردم بايستي حضور داشته باشند چرا که هم در حکومت و هم در امکانات حق دارند. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت افزود: در جامعه فقر، تفاوتها و تبعيض ها وجود دارد و از بين نرفته است و البته نه بدين معنا که ارزش هاي اخلاقي کمرنگ شده است بلکه تلاش آن امري است که کم رنگ گشته چرا که ما دچار قدرت شده و انگيزه هاي خود را فراموش کرده ايم و به قدرتي رسيديم که چه بسا جمهوريت آن به تدريج رنگ خود را مي بازد. جمشيدي با بيان اينکه دولت مي بايستي ايجاد کننده امنيت و حفظ کننده ارزشهاي ديني باشد افزود: گنبد و بارگاه يک نماد است، دلبستگي مردم به گنبد و بارگاه تا چه ميزان است.اگر در گذشته کسي نفتي،‌ مالي و ناني نداشت، بقيه افراد به سراغ او مي رفتند و ليکن امروزه اگر کسي محتاج باشد، ديگر کسي به سراغش نخواهد رفت. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت در پاسخ به اين سوال که چه اموري نشان دهنده اخلاقي بودن سياست مي باشد؟، افزود: هنگاميکه سياست وارد عرصه قدرت شود، به ميزان رضايتمندي مردم از مجموعه، مي توان گفت که بخشي از چارچوبهاي اخلاقي رعايت مي گردد. وي ميزان اجرا شدن ارزشهاي ديني در جامعه را از ديگر امور نشان دهنده اخلاقي بودن سياسي برشمرد و افزود: اين بدين معناست که تا چه ميزان مردم نبايستي براي حل مشکلات خود، راههاي پرپيچ و خم را بگذرانند. عضو پژوهشکده ي جهاد دانشگاهي مشهد تصريح کرد: بر اين اساس، اگر کسي بخواهد اسم بچه خود را ثبت نام نمايد، نياز به چند واسطه نباشد يا جهت اخذ پروانه ساخت، نياز به پارتي نباشد چرا که در اين صورت اخلاق از بين خواهد رفت و تمام مسايل اينچنيني دامنه اخلاق را تنگ مي نمايند. جمشيدي در پاسخ به اين سوال که زمينه هاي ورود اخلاق به سياست چيست ؟گفت:در اولين گام، بايد نگاه خود را به سياست تغيير داده چرا که سياست يعني قدرت و قدرت به معناي همه چيز مي باشد. اگر آمريکا در برابر ايران ايستادگي کند، براي حاکميت است و تلاش ايران جهت کسب قدرت مي باشد و اين تصويري است که قدرتمندان دارند که ماکياولي نيز بدون ريا و نفاق و به صورت شفاف مطرح کرده است. وي با بيان اين مطلب که از نگاه حضرت علي(ع)، قدرت به عنوان ابزار است نه هدف اظهار داشت: در نگاه فطري انسان، اصل بر عدم حکومت کسي بر ديگري است چرا که انسانها آزاد مي باشند.منافع انسان ها اقتضا مي کند تا با يکديگر گفت و گو و داد و ستد داشته باشند و جنگ و قدرت را با چارچوبهايي کنار گذاشته و البته در اين امور به حداقل ها بسنده شود. دبيرسياسي حزب سعادت با بيان اين مطلب که سياست و قدرت در جهت ايجاد امنيت مي باشد، افزود: اگر ما نگاهي ابزاري داشته و تمايلات مردم را شناسايي کنيم مي توانيم قدرت را به اين سمت سوق دهيم. اگر خود قدرت براي علي(ع) معنا مي داد، توان مقابله با ابوبکر و عمر را مي داشت ولي نقش قدرت براي حضرت علي(ع) مهم نبود چرا که حضرت علي(ع) قصد برپايي عدالت را داشت و به دنبال ارزشهايي بود که به آن شکل با حکومت تحقق پيدا نمي کرد. وي ادامه داد: در جريان بيعت مردم مدينه با حضرت علي(ع)، در هر شهري که حضرت علي(ع) به جلو مي رفت مردم طعم حکومت علوي را مي چشيدند چرا که امتيازي که امام به مردم مي داد بيش از حاکمان بود ولي امروزه، در عرصه هاي قدرت به حاکمان امتياز مي دهند و نه به مردم درست مانند کاري که معاويه انجام مي داده است. وي با اشاره به تعبيري از حضرت علي(ع) مبني بر اينکه قدرت همچون چيزي است که بعد از غذا در بين دندانها مي ماند، اظهار داشت: قدرت در نگاه حضرت علي(ع)، همچون کرم است و آيا اين امر آنقدر ارزشمند مي باشد که حق انسان ها پايمال گردد و به آنها ستم گردد. بايد نگاه ما به قدرت تغيير پيدا کند و افرادي که بر مسند قدرت هستند، نگاه خود از قدرت به معناي رييس را به خدمه تغيير دهند و نگويند ما سر مردم هستيم چرا که خدمه مردم هستند. وي با بيان اينکه «ائمه ما، امام هستند و بقيه حاکمان، حاکم و دولتمرد مي باشند» افزود: امامان زندگي و خانواده شان مطرح نيست بلکه خدا را مي بينند و لکن در حکومت،‌ خانواده و بستگان و دهها علاقه ديگر وجود دارد. وي در خصوص صدق مساله تغيير نگاه نسبت به قدرت در ديگر کشورها اظهار داشت: دنيا تشنه الگو مي باشد و هنگاميکه جامعه اي بدون فقر و ظلم و ستم داشته باشيم و همه افراد آرامش داشته باشند، طبيعتا خيلي ها به سراغ چنين جامعه اي خواهند آمد. جمشيدي با طرح اين سوال که چرا امروزه خيلي ها به سراغ سوئد و سوئيس مي روند؟ خاطر نشان کرد: در اين دو کشور بسياري از اتفاقاتي که در ساير کشورها رخ مي دهد، وجود ندارد. داد و فريادهاي ما در جهت اعلام ويژگي هاي حکومت اسلامي فايده ندارد بلکه ما بايد عملا اين امر را محقق سازيم و در واقع الگويي کوچکي را درست کنيم. جمشيدي تاکيد کرد: حضرت علي(ع) از طريق تبليغات و پوسترسازي و اعمال اين چنين شناخته نشده است بلکه از طريق رفتار، کردار، گفتار و عملکردش شناخته شده مي باشد. وي با بيان اين مطلب که« عدالت، دغدغه بشريت مي باشد » افزود: عدالت با ستم کردن و تجاوز کردن به افراد محقق نمي شود البته اعمال دين و ارزشهاي ديني بسيار سخت است وبا توجه به اينکه شما يکطرف ارزشهاي ديني را دارا هستيد، اگر قدمتان را اشتباه برداريد، آدمکشي صورت مي گيرد که ضد اخلاق مي باشد. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت در خصوص درايت و صبر حضرت علي(ع) و پيامبر(ص) گفت: انتظار عصبانيت از هيتلر و ديگر حاکمان مي رود ولي از حاکم ديني چنين انتظاري نمي رود.همه حکومت هايي که معتقديم بد هستند و مشکل دارند، در نظرسنجي هايي که از رسانه هاي ما اعلام مي گردد، خبر از کاهش نيم درصدي محبوبيت آنها مي دهد بنابراين حتما محبوبيتي وجود داشته است که از ميزان آن کاسته شده است. وي تصريح کرد:به عنوان مثال بوش به دنبال دموکراسي مي باشد ولي از امکانات به خوبي استفاده نمي کند و اين مشکلي است که وي به آن دچار مي باشد چرا که دموکراسي با توپ و تفنگ به دست نمي آيد و اين دموکراسي دقيقا روشي است که هيتلر استفاده مي کند. جمشيدي با بيان اين مطلب که« در جهت برپايي دموکراسي از ابزار غير دموکراتيک استفاده نمي شود » افزود: نمي توان براي حاکميت دين، از ابزار غير ديني استفاده نمود چرا که استقرار هر حکومتي، ابزار و مکانيسم خاص خودش را مي طلبد و در مکانيسم حاکميت ديني، اخلاق حرف اول را مي زند نه قدرت. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت در خصوص وجود بد اخلاقي سياسي در جهان و سياستمداران گفت: وقتي سياست به معناي قدرت باشد، هر کسي تلاش مي کند تا جايگاه خود را حفظ نمايد و يا جايگاه خود را بسط دهد و رقيب خود را از ميان بردارد. وي تصريح کرد: اگر کسي مشکلات دوست خود را مطرح کند، دوست سوء ظن پيدا مي کند و احساس مي کند که نقد فرد، جهت به دست آوردن قدرت اوست پس تلاش مي کند تا او را تخريب نمايد. وي گفت: مشکلي که در جامعه ايران وجود دارد با توجه به اينکه طلاق، کشت و کشتار، روابط خانوادگي و اجتماعي اموري هستند که امروزه اتفاق مي افتند اين است که با چه روشي مي توان جامعه را سر و سامان داد؟ عضو پژوهشکده ي جهاد دانشگاهي مشهد با اشاره به آمار منتشر شده از سوي کميته امداد امام خميني(ره) گفت: وقتي اين سازمان آمار جمع‌آوري پول از ميان مردم و توزيع در بين خانواده هاي نيازمند را اعلام مي دارد، اين امر ضد ارزش است بدين معنا که تعداد خانواده هاي فقير و بيچاره را آمار مي دهد و نشان مي دهد پس از 30 سال انقلاب با بشکه اي 70-60 دلار، ما هنوز مشکلات را نتوانستيم حل کنيم. جمشيدي با بيان اينکه « قدرتمنداني وجود دارند که به قدرت چسبيده اند و البته پاسخگو نمي باشند » افزود: حضرت علي(ع) و امام خميني(ره) که به دنبال انديشه هاي علي(ع) بود، قصدشان فراهم کردن زندگي خوب براي مردم بود. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت با بيان اينکه بيش از ربع قرن است که قدرت را به دست گرفته ايم اظهار داشت: در واقع ما 9 دولت را پشت سر گذاشتيم ولي هنوز به دنبال جمع‌آوري پول مي باشيم يعني امري به نام اخلاق در اين ميان گم است. وي تصريح کرد: بايد تحقيق کنيم در آن امري که به خاطر آن انقلاب کرديم، به کجا رسيده ايم بايد بعد از 30 سال دوباره بايد به اول انقلاب بازگرديم که البته مردم خود متوجه اين امر خواهند شد چرا که خود را با کشورهاي چون مالزي، ويتنام و ديگر کشورها که با ايران شروع کرده اند، مقايسه مي کنند. الگويي از دين را بسازيد و اگر نمي توانيد رک به مردم اعلام داريد که ما نميتوانيم بنابراين اجازه دهيد ما هم سراغ الگوي مالزي، ژاپن و ديگر کشورها برويم. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت با بيان اينکه «افراد ديدگاه خود را تغيير دهند و اگر توانايي استفاده از ابزار قدرت را ندارند، مسند خود را به فرد بهتري بسپارد و البته وي را تخريب ننمايد » افزود: ابوبکر و عمر، حضرت علي(ع) را حذف کردند ولي در هيچ کجا عليه حضرت علي(ع) صحبت نکردند و او را تخريب ننمودند. جمشيدي در رابطه با تاثير عوامل فرهنگي و اقتصادي در بد اخلاقي سياسي گفت: اين عوامل تاثيرگذار هستند و دولت موظف است تا مشکلات را از قبل پيش بيني نمايد. دبيرسياسي حزب سعادت با بيان اينکه« دولت انتخاب نمي کنيم تا مشکلات اقتصادي را براي مردم اعلام دارد، بلکه انتخاب مي کنيم تا به فکر مردم و مملکت باشد»تصريح کرد:در واقع چوپان را براي رمه انتخاب نمي کنيم تا با آمدن گرگ داد و فرياد نمايد بلکه او را انتخاب مي کنيم تا گله را از دست گرگ نجات دهد. جمشيدي با بيان اينکه« در خيلي از کشورها، دولت ها با بروز بحران روي کار مي آيند تا مسايل اقتصادي را حل و فصل نمايند» افزود: در دوران دفاع مقدس، به تعبير بعضي از دولتمردان،‌ که سيلوهاي گندم را نيز جارو زديم يعني ديگر ناني نبود تا به مردم مشهد داده شود. در زمان جنگ ما توانستيم، جنگ را با اقتصاد جنگي جمع و جور سازيم و اين امر، بالاترين تجربه ماست چرا که ما کشوري تک محصولي بوديم و تنها با نفت زندگي مي کرديم و البته تمام پالايشگاه هاي نفتي ما را زدند. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت تاکيد کرد: ما دولت را تعيين کرده ايم تا از مشکلات اقتصادي ما را برهاند و نجات دهد. جمشيدي در پاسخ به اين سوال که بداخلاقي هاي سياسي چه تاثيري بر عوامل فرهنگي و اقتصادي دارد؟اظهار داشت: با غير اخلاقي عمل کردن نمي توانيم به عدالت و ارزشهاي ديني برسيم چرا که غير اخلاقي عمل کردن به معناي بر هم ريختن ارزشها است و در اين صورت نمي توانيم به ارزشها برسيم و البته بي معنا مي باشد. وي افزود: وقتي ارزشها در هم شکسته مي شود، سرزمين شوره زار مي باشد و در اين صورت ارزشهاي ديني از بين خواهد رفت. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت در پاسخ به سوالي مبني بر مصاديق بداخلاقي سياسي گفت: پنهان کردن بخشي از مطالب که توسط سياستمداران صورت مي پذيرد، يک نوع غير اخلاقي عمل کردن مي باشد. مگر سياستمداران داراي چه ويژگي هايي هستند، که بعضي حرفها را بايد بدانند و البته مردم ندانند و اين امر، سرآغاز خيلي کارها و سوء استفاده ها است. وي در خصوص ديگر مصاديق بداخلاقي سياسي گفت: ايجاد نوسان در بازار بوسيله انتقال برخي از اطلاعات توسط افراد، يکي ديگر از مصاديق بداخلاقي سياسي مي باشد. جمشيدي اظهار داشت: عدم شايستگي مديران که داراي مسند و جايگاهي مي باشد، چون نظام يا سازماني را تحت تاثير خود قرار مي دهد، از ديگر مصاديق غير اخلاقي عمل کردن مي باشد. وي در خصوص وجود بداخلاقي سياسي در ديگر کشورها گفت: در جهان اشخاصي وجود دارند که معتقدند بايد ارزشهاي اخلاقي به کنار گذاشته شودبه عنوان مثال شخصي چون بوش چارچوب ديني را در کليسا مي بيند و فکر مي کند با رفتن به کليسا مشکلاتش حل خواهد شد و با مقداري پول چند هکتار بهشت را مي خرد. عضو شوراي مرکزي حزب سعادت در خصوص چگونگي رفع بداخلاقي سياسي گفت: تغيير مفهومي ما از سياست اولين اقدام در اين مسير مي باشد و در واقع مديران بايستي ذهنيت خود را از قدرت تغيير دهند که قدرت ابزاري در جهت خدمت بر مردم و ايجاد عدالت مي باشد. عضو پژوهشکده علوم انساني جهاد دانشگاهي مشهد، تصريح کرد: در واقع مديران با اين ذهنيت که امروز آمده ام، فردا خواهم رفت بايد امکانات را در جهت خدمت به مردم و نه در جهت تملق و چاپلوسي استفاده نمايند. وي با بيان اين مطلب که در جامعه امروزي اگر تملق نکني، بد مي شوي افزود: تملق امري بد است و مديران در چارچوب کاري خود، با هر ميزان امکانات بايد در خدمت مردم باشند. جمشيدي با تاکيد بر اينکه «در چارچوب کاري بايستي، ارزشهاي اخلاقي رعايت گردد » گفت:علت اين امر اين است که پايبند به دين هستيم و اين امر را بايستي در نظر داشته باشيم که مردم تنها به مدير بدبين نمي شوند بلکه به دين نيز بدبين مي شوند.

Hassan Jamshidy
 
سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦

اصلاح‌طلبي با انقلابي‌گري و افراط و تفريط نمي‌سازد.

عضو شوراي مركزي حزب سعادت ايران گفت: اصلاح‌طلبي با انقلابي‌گري و افراط و تفريط نمي‌سازد.

حسن جمشيدي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) _ منطقه خراسان، در رابطه با اشتراکات اصولگرايان و اصلاح‌طلبان گفت: اين تفكر كه اصلاح‌طلبي در مقابل محافظه‌کاري يا اصولگرايي است، اشتباه hsj.

وي افزود: با شكافتن مفهوم اصلاح‌طلبي، به اين نتيجه مي‌رسيم که اصلاح‌طلبان افرادي هستند كه معتقدند براي دستيابي به تغيير يا هدف بايد از امکاناتي استفاده کرد که آن امکانات منجر به خشونت نشود.

جمشيدي خاطرنشان كرد: اصلاح‌طلبي نقطه مقابل افراط و تفريط گري است به عبارت ديگر کساني که معتقدند هيچ تغييري نبايد صورت گيرد از حوزه اصلاح‌طلبان خارج مي‌شوند چرا که معتقد به تغييير نبوده و اعتقاد دارند هر تغييري که صورت بگيرد همه چيز به هم مي‌ريزد و از طرف ديگر کساني هستند که مي‌گويند بايد همه چيز را به هم بريزيم که اين تفکر هم، تفكر بسيار وحشتناکي است.

وي ادامه داد: کساني که معتقدند همه چيز بايد به هم بريزد مثل بنيادگراها و طالبان هستند که دست به خشونت‌هاي کذايي مي‌زنند و يا از اهرم‌هاي فشار ديگري استفاده مي‌کنند.

جمشيدي با بيان اينکه شخصيتي همچون شهيد مطهري اصلاح‌طلب بود،‌ افزود: ضمن اينکه ايشان يک اصلاح‌طلب بود اما به اصول نيز معتقد بود.

وي با بيان اين که بين اصولگرايان و اصلاح‌طلبان اشتراکاتي وجود دارد، تصريح کرد: در حوزه اقتصادي اختلاف چنداني بين دو گروه وجود ندارد چرا که هر دو معتقدند بايد به سراغ بخش خصوصي رفت و حتي اصولگرايان از همان ابتدا مدافع بخش خصوصي بودند و اقتصاد بخش دولتي را کمونيستي مي‌دانستند ضمن اينكه هر دو جناح نيز اصل نظام را پذيرفته‌اند و با يک سري قواعد شروع به بازي كرده‌اند.

عضو شوراي مركزي حزب سعادت ايران با تاکيد بر اينکه اصلاح‌طلبي در مقابل افراط قرار مي‌گيرد، ادامه داد: کساني که معتقدند همه چيز را بايد به هم ريخت و از نو بنا کرد، با همان راديکال‌ها تفاوتي ندارند و به عبارت ديگر اصلاح‌طلبي نقطه مقابل راديکاليسم است.

وي با بيان اينکه هر دو جريان اصولگرايي و اصلاح‌طلبي زمينه همکاري بسيار خوبي دارند، گفت: زماني که کشور را به دو جريان عمده تقسيم مي‌کنيم، يک سري اختلاف نظرهايي مشاهده مي‌شود كه با توجه به اين اختلاف نظرها، بايد هر دو گروه تلاش کرده و ببينند که نظر کدام گروه درست‌تر است و مي‌تواند بر کرسي بنشيند در حالي که بايد هر گروه ناظر بر رفتار و کردار ديگري نيز باشد.

وي در پاسخ به اين پرسش که با توجه به اين نقاط مشترک چگونه مي‌شود در راستاي يک رقابت سالم تلاش کرد، خاطرنشان ساخت: دو جريان عمده کشور که بعضا به لحاظ فکري با يکديگر اختلاف نظرهايي نيز دارند، نبايد به پيشنهادها، طرح‌ها و راهکارهاي نيروهاي افراطي تن دهند چرا که نيروهاي افراطي دغدغه مردم و دين ندارند.

وي با بيان اينکه متاسفانه بعضي از جريان‌هاي سياسي به مردم کار ندارند، يادآور شد: اين که مردم را در نظر نگيريم کار بسيار خطرناکي است چرا که مخاطبان ما مردم هستند، متاسفانه بعضي جريانات سياسي مردم را عوام مي‌دانند كه اين موضوع حاكي از قائل نبودن ارزش براي مردم است.

عضو شوراي مركزي حزب سعادت ايران به انتخابات مجلس هشتم اشاره كرد و گفت: مجلس بايد از افرادي تشكيل شود كه با گفت‌وگو و همكاري با يكديگر مسائل را حل كنند، همان طور که در گذشته و در کابينه مهندس موسوي هم شاهد اين مساله بوديم که در يک مجموعه عسگراولادي، سلامتي، محتشمي‌پور و ناطق‌نوري حضور داشته و با هم کار مي‌کردند و مجموعه کشور نيز در آن شرايط جنگ به خوبي اداره مي‌شد.

جمشيدي افزود: به نظر من در دو جريان اصلاحات و اصولگرايان نيروهاي معتقدي وجود دارند ولي بايد خط و مرزهايشان را مشخص کرده و مواضعشان را شفاف و روشن به مردم بگويند.

Hassan Jamshidy
 
دوشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٢

ضرورت باز انديشي در سازمان عالمان دين

1 - هر ايدهاي كه بخواهد تحقق بيابد هر چند كه به لحاظ ذهني ايدهآل و خوب و كار آمد باشد بايد سازمان مخصوص خودش را داشته باشد. هيچ ايدهاي بدون نهاد و سازمان شكل نمي گيرد، دوام و استمرار پيدا نميكند.
2 - اگر مردم حساسيت ديني دارند و نسبت به واكنشهاي سياسي و فردي و جمعي ، در ارتباط آنها با دينشان دغدغه دارند يا پرسشهايي پيرامون دين خود و باورها و اخلاقيات و احكام دارند بايد بتوانند كه سؤال بكنند. سؤال كردن متدينين سبت به آنچه كه بدان باور دارند و دغدغهي آن را دارند حق مسلم و غير قابل انكار آنها است.
3 – اگر مردم حق پرسيدن از موضوعات و مسائل ديني خود دارند آيا نبايد يك جايي و محلي و مركزي باشد تا با مراجعهي بدانجا بتوانند جواب خود را بگيرند. دو نفر با يكديگر نسبت به اعمال عبادي دين بحث مي كردند. كسي كه در موضع دفاع قرار داشت در پاسخ به منكر گفت: «ببين برادر من، آنچه كه ما در امور ديني انجام مي دهيم دليلي دارد ولي من دليلش را نمي دانم. ما يك آخوند در محله مان داريم كه او همهي اينها را با دليل مي تواند براي شما ثابت كند.» پس ضرورت دارد كه هم جايي باشد كه بتوانند به آنجا بروند و پرسشهاي ديني خود را مردم مطرح كنند. و هم كساني باشند كه بر آمده از همان مجموعه ديني و مورد اعتماد مردم تا بتوانند پاسخ بدهند. پس هم جا مي خواهد و هم افراد . اين افراد هم بايد باسواد باشند و هم مورد اعتماد مردم. فرد ممكن است كه خيلي باسواد باشد ولي مردم چه بسا به او اعتماد نكنند. يا ممكن است كه فردي مورد اعتماد باشد ولي سواد پاسخ دادن به پرسشهاي ديني را نداشته باشد. پس همهي اين ها بايد در يك جايي جمع باشد.
4 - بايد توجه داشت كه اعتماد خصوصا در اين عرصه به راحتي به دست نمي آيد. اگر من سراغ پزشك رفتم و بيماري من را درمان كرد به او اعتماد خواهم كرد و گر نه نه خود سراغ او خواهم رفت و نه ديگران را توصيه خواهم كرد. ولي در حوزه و قلمرو ديني چون دست ما از تجربه كوتاه مي باشد براي اعتماد راهكارهاي ديگري وجود دارد.
5 – سازمان روحانيت يعني همهي آنچه كه در بند سوم بيان شد. سازمان روحانيت يعني جايي و مركزي كه به پرسشهاي ديني مردم پاسخ بدهد.
6- چون پرسشهاي مردم متعدد و فراوان است هم به لحاظ كميت و هم به لحاظ دامنه و گسترهي علوم فرد خاص نمي تواند پاسخگوي همهي جوانب باشد. لذا بايد افرادي باشند با تخصص هاي ويژه تا پاسخ بدهند. كه تربيت چنين افرادي نيز بايد در درون سازمان روحانيت صورت بگيرد.
7 – سازمان روحانيت لازم است كه نيروهايي تربيت كند تا به خود سازمان و دوام و قوام آن بپردازند و نيروهايي را تربيت كند كه به پاسخهاي ديني و بسط و گسترش فرهنگ ديني همت بدارند. يعني افرادي را تربيت كند تا در خود سازمان روحانيت مشغول شوند مثل اساتيد حوزه و مدرسين ادبيات و اصول و فقه و كلام و فلسفه و ... و نيز افرادي را تربيت كنند تا در بيرون از سازمان روحانيت مشغول شوند مانند خطيب، مداح، روضه خوان، مسأله گو امام جماعت و ... .
8 – سازمان روحانيت نهادي بوده كه از ديرباز وجود داشته و از ضرورتهاي اجتماعي است. نميتوان جامعهي ديني را تصور كرد كه در آن جامعه كس يا كساني نباشد كه به پرسشهاي ديني مردم پاسخ بدهد. مثل اين كه جامعهاي باشد كه در آن پزشك نباشد. كم يا زيادش مهم نيست بود يا نبود آن مهم است. بدون فردي كه بتواند پاسخگوي پرسشهاي ديني مردم باشد فرض اجتماعي محالي است مگر اين كه مردم حساسيت و دغدغهي ديني نداشته باشند. و فرض ما در جامعهي ديني است كه مردم هم حساسيت ديني دارند.
9 - اگر سازمان روحانيت يك ضرورت است پس مخالفت با آن دور از خرد و از سر غرض ورزي است. نميتوان با يك سازماني كه ضرورت اجتماعي آن را سامان بخشيده مخالفت كرد . البته يك راه براي از بين بردن ضرورت اين سازمان وجود دارد و آن ريشه كن كردن حساسيت و دغدغههاي ديني مردم است. با از ميان رفتن حساسيتهاي ديني خود به خود پرسشي هم نخواهد بود. و كسي و مركزي را هم نياز نخواهد بود. وقتي كه ديني نبود دليل ندارد كه لوازم و تبعات آن وجود داشته باشد. و مهم اين است كه در جامعهي ما دين و دغدغهي ديني وجود دارد. و همگان هم اين احساس را دارند كه چنين دغدغهاي وجود دارد.
10- در اين جا بحث از تقليد و رجوع عالم به جاهل و از اين حرفها نيست. بلكه يك فرد به عنوان يك مسلمالن فراوان اتفاق مي افتد كه سؤالي و پرسشي پيرامون يكي از قلمروهاي ديني خود (اخلاق، احكام، عقايد) داشته باشد. بايد از كسي كه اينها را مي داند بپرسد. حال خود آن فرد به پژوهش پرداخته و پلسخهاي آنها را يافته يا از استادش فرا گرفته يا در كنار خود چند كتاب فقهي و اخلاقي و كلامي دارد كه با توجه به آنها پاسخ مي دهد.
11 – بايد توجه داشت همچنان كه ما بحث تقليد و مقلد و مرجع را اين جا نداريم، بحث از واسطه و حلقههاي مياني را نداريم. اين افراد كه در سازمان روحانيت مشغول هستند نقش واسطه بين خدا و مردم را بازي نمي كنند. اصلا بازيگر نيستند تا نقشي بازي كنند بلكه عالمند. پاسخگوي پرسشهاي خاص مردم. مانند روحانيون كليسا كه خود را واسط بين خالق و مخلوق مي دانند در سازمان روحانيتي كه ما از آن سخن مي گوييم چنين فرض و تصوري كاملا نادرست است. كشمكش بين كاتوليك و پروتستان اصلا در نظام و سازمان عالمان مسلمان غير محتمل است. چون عالم ديني در سازمان عالم ديني فقط پاسخ دهنده و بيان كننده است. نه بيشتر. بدين جهت مرحله بندي آگوست كنت و نويد او به انتقال كامل اقتدار معنوي از روحانيون كليسا به دانشمندان علوم تجربي در قلمرو اسلام بدون مصداق است.
12 - كساني كه در اين سازمان كار مي كنند قداستشان از آن جهت است كه مورد اعتماد هستند. از آن جهت است كه پاسخگوي مردمند. نه از آن جهت كه به يك امر قدسي مي پردازند. اينها هم همچون ديگر كارمندان نهادها و سازمانها هستند، نظام پزشكي يا نظام مهندسي. الا اين كه مردم به اينها اعتماد كردهاند و آن هم در قلمرو خاصي. اين اعتماد دليلي و وجهي بر قداست و طهارت و برتري آنها نخواهد شد.
13 – سازمانهاي علمي را بايد با توجه به كاركرد و اقتدار علمي مورد تجزيه و تحليل قرار داد. مثلا نظام مهندسي يا پزشكي كارايي دارد يا نه؟ وضعيت علمي در اين مجموعه چگونه است. پزشكان در چه حدي هستند. پاسخگوي نيازهاي مردم هستند يا نه؟ توان درمان همهي بيماريها را دارند يا نه؟ چون سؤال مردم از پزشك ارائهي روش و راه و در نهايت درمان او است. هر خللي در اين ميانه از اقتدار اين نظام خواهد كاست. در نظام مهندسي نيز اين گونه است. اگر قرار است كه ساخت و ساز زير نظر آنها باشد در هر حادثهي غير مترقبه ، افزايش و يا كاهش خسارتهاي ناشي از سازهها بر عهدهي اين نظام است.
14 – در سازمانهاي علمي براي تقويت و اقتدار خود تلاش ميكنند. مثلا در هيئت هاي علمي دانشگاه براي از دست ندادن اقتدار علمي ، در هر فرصت و موقعيتي و براي هر تعالي و رتبهي بالاتري، كار پژوهشي و مقالهي علمي ميخواهند. تا فرد روزآمد باشد. و مدام هم پروندها مورد ببرسي قرار مي گيرد تا به مرحلهاي برسد كه فرد از آن مرتبه و مرحله ديگر نمي تواند افت كند. به بياني رساتر اين سازمانها براي آنكه اقتدار علمي را از دست ندهد خود به صورت مداوم و خودكار به بازسازي هميشگي براي پاسخگو بودن به نيازهاي اجتماعي مشغولند.
15 – سازمان عالمان ديني عليرغم همهي ضرورت و نياز اجتماعي بدان، متأسفانه پاسخگوي نيازهاي اجتماعي نيست. به همين ميزان نيز اين سازمان از موقعيت و جايگاه خود افت كرده است. كاستيهاي فراواني كه در مواجه با جامعه پذيري ديني نسل جوان مواجه هستيم خود گوياي ناكارآمدي اين سازمان است. مردم دغدغهي دين خود را دارند ولي اين نهاد و سازمان نتوانسته با تحولات مردم به پيش برود. به جهت همين عقب افتادگي تا اندازهاي موقعيت خود را از دست داده ولي هنوز ضرورت آن غير فابل كتمان است.
16 – برخي روشنفكران به جهت پاسخگو نبودن اين نهاد و سازمان تلاش ميكنند تا تصويري از ناكارآمدي آن ارائه دهند. آنها به جاي آن كه راه حلي براي تحول در اين مجموعه ارائه دهند به حذف و از ميان بردن آن گويا همت ميدارند. چنانكه هم اينك برخي از مراكز پلسخگويي به امور ديني را به غير اين نهاد واگذاشتهاند تا بگويند كه ديگران نيز از عهدهي چنين كاري بر ميآيند و حال آن كه توجه ندارند كه شما كار را به ديگري وا نهادهايد و اصل آن را نتوانستهايد ريشه كن كنيد. بالاخره دبير ديني ايفاگر نقش روحاني است. مداح ايفاگر بخشي از نقش روحاني است. اساتيد معارف در دانشگاه(اگر غير برآمده از نهاد عالمان ديني است) بر جاي همان عالم ديني تكيه زدهاند.
17 – به جاي حذف و از بين بردن سازمان عالمان ديني بايد به تحول در درون آن پرداخت و روزآمد و كارآمدش كرد. بايد قلمرو و حد و مرز برايش تعيين كرد. بايد براي سازمان عالمان ديني شرح وظايف خاص نوشت و با توجه به آن مورد ارزيابي قرار داد.
18 - به جهت نامشخص بودن و يا ابهام در شرح وظايف سازمان عالمان ديني هر كاري را بعضا به اين مجموعه نسبت ميدهند و برخي حتا همان حد اقل ها را هم براي آن باقي نمي گذارند. و اين از نواقص و عيوب اين سازمان است.
19 – سازمان عالمان ديني از ديرباز به گونهاي طراحي شده است كه در محور و مدار آن مرجع قرار مي گيرد. سازمان روحانيت كه هم اينك از آن به حوزههاي علميه تعبير مي شود زير نظر مراجع اداره مي شود. بدين جهت سازمان ديني يك سازمان چند رأسي است.
20 – در سازمان روحانيت رسيدن به موقعيت مرجعيت مكانيزم و ساخت و كار خاصي را مي طلبد. كسي مي تواند به موقعيت ممتاز سازمان عالمان ديني برسد كه به لحاظ علمي و ورع سرآمد ديگران باشد. اگر اين سرامدان چند نفر بودند، به همان تعداد حوزه شكل خواهد گرفت. و بر غنا و گسترهي سازمان خواهند افزود.
21- عمده كاركرد سازمان عالمان دين حل و فصل مسائل و امور مربوط به دين است. اين كاركرد را از او نمي توان گرفت. و اين البته كاركرد خود سازمان است ولي اين كه افراد اين سازمان كارهاي ديگري هم انجام بدهند بحث ديگري است. ممكن است بعضي از افراد كه عضو اين سازمان باشند در سازمان ديگري نيز مشغول باشند. مثلا حوزوي كه تحصيلات پزشكي هم دارد. برآمده از حوزه كه مهندسي عمران را هم گذرانده است. روحاني كه در انتخابات شركت كرده و داراي پست انتخابي (مجلس شورا، شوراي شهر و روستا، و ...) شده است. اين مشاغل ربطي به وظيفهي حوزوي او ندارد. چون اين مشاغل حكومتي و دولتي است و شغل او ديني است نه حكومتي. ممكن است يك روحاني استاد دانشگاه و يا معلم آموزش و پرورش بشود. او تابع مقررات نهاد استخدامي خواهد بود. گرچه روحاني هم هست.
22- سازمان روحانيت ميتواند براي تقويت بنيه علمي و نيز اقتدار خود تلاش كند و براي نيروهاي درون مجموعه قوانين خاصي بگذارد. پيش از انقلاب نيروهاي لشگري حق شركت در امور سياسي و در نتيجه انتخابات را نداشتند. اگر كسي مي خواست عمل سياسي بكند بايد از حوزهي نيروهاي لشگري بيرون ميرفت. سازمان عالمان دين هم ميتوان براي كارآمدي بيشتر قوانين و مقررات خاص خود را داشته باشد. مثلا بگويند اعضاي اين سازمان حق ورود به تشكلهاي سياسي را ندارند. حق مداخله در امور معيني را ندارند. كه اگر تخلف كردند از عضويت ساقط خواهند شد.
23- در حكومت و سازمان سياسي، پستهايي ديده شده كه اين پستها بايد به افراد برآمده از سازمان دين محول شود. آن پستها عبارت است : 1)- رهبري، 2)- رئيس قوهي قضائيه ، 3) - وزير اطلاعات، 4)- شش عضو فقهاي شوراي نگهبان كه به اقتضاي مفاد قانون فقط همين چهار پست دولتي است كه بايد به فرد برآمده از سازمان دين واگذار شود. يعني در دستگاه و سيستم حكومتي 9 شغل رسمي است كه بايد به 9 نفر از فارغ التحصيلان حوزه در رشته فقه ( مجتهد فقه) واگذار شود. مثلا نماينده ولي فقيه در يك نهاد خاص لازم نيست كه حتما روحاني باشد. چنانكه غير روحاني نيز به عنوان نمايندهي ولي فقيه در سيستم دولتي وجود داشته و دارد.
24- كس يا كساني كه به صورت خودكار و در طي فراز و نشيبهاي خاص به رأس نظام و هرم سازمان دين انتقال مي يابند به طور خودكار به رأس هرم نظام سياسي انتقال نخواهد يافت. چون نظام سياسي ساخت و كار خاص خود را خواهد داشت. چنانكه فرد برآمده از نظام آموزشي دانشگاه براي وزارت بهداشت و درمان انتخاب مي شود اين به معناي آميختگي نظام آموزش دانشگاه با سازمان سياسي نيست.
25- با توجه به دو گونگي و دوگانگي كاركردهاي نظام سياسي و سازمان ديني، سازمان اجتماعي دين يك سازمان مسلط بر ديگر سازمانهاي سياسي، اقتصادي و ... نيست. بلكه سازماني است در عرض ديگر سازمانها با كاركرد خاص.
26 – از سوي ديگر به جهت استقلال كاركردي سازمان اجتماعي دين ، حاكميت نظام سياسي، نميتواند بر آن سلطه يابد و استقلالش را مخدوش سازد. چنين حاكميتي از جانب سازمان هم عرض بر سازمان ديگر نه مطلوب است و نه معقول. گرچه از جهت وحدت بين نظامهاي فرهنگ، نميتوانند بدون تعامل بايكديگر امور را به پيش ببرند. و بين تعامل و ارتباط با سلطه و حكومت فاصله بسيار است.
27 – ولايت فقيه همچنان كه در قانون اساسي به صراحت بيان شده است يكي از فتاواي امام خميني است كه بدان تصريح به وجود فرموده و تعدادي از فقهاء نيز آن را پذيرفتهاند. در عرف فقهاء به عنوان يك واجب شرعي مورد پذيرش قرار گرفته و رسميت يافته است.
28 – همچنانكه پذيرش عرف فقهاء ولايت فقيه را به عنوان يك امر واجب در ايران رسميت بخشيد ، اگر چنانچه بيشتر فقهاي برجسته و همان سرآمدان سازمان اجتماعي دين حكم وجوب را از آن بردارند و ولايت فقيه را شرعا واجب ندانند بديهي است كه در بازنگري قانون اساسي اين ديدگاه اعمال شده و با رأي مردم در نظام سياسي رسميت خواهد يافت.
29 – بايد توجه داشت كه ما به عنوان مردم ايران، مسلمان هستيم. و بنا داريم كه در ساحت كلان جامعه و به صورت رسمي و آشكارا ، مقيد به احكام اسلام باشيم. واجب و حرام الهي را رعايت كنيم.
30 – اسلامي بودن نظام سياسي كشور (جمهوري اسلامي) به معناي تقيد نظام سياسي به باورها و ارزشها و احكام اسلامي در عرصهي سياسي است. و اين به معناي تابعيت دين از سياست و نظام سياسي نخواهد بود.
31- همچنانكه در قلمرو دانشهاي بشري و تجربي، اقتدار معنوي آن ، از آن سرآمدان آن دانشها و رشته ها ميباشد ، اقتدار معنوي در قلمرو دين از آن مجتهدين برجسته و سرآمدان نظام و سازمان دين است. عاقلانه است كه عالمان دين در چارچوب دين شناسي به منزلهي يك شاخه از معارف در حوزه و حيطهي خود ، داراي همان اقتداري باشند كه دانشمندان علوم تجربي از آن برخوردارند.
32- تمامي افرادي كه عضويت سازمان دين را پذيرفتهاند از آن جهت كه عضو جامعه هستند به عنوان يك شهروند ميتوانند به فعاليتهاي سياسي و اقتصادي بپردازند.
33- اعضاي سازمان دين در هر رده و پست و موقعيت درون سازماني كه قرار بگيرند( مجتهد مسلم تا طلبهي معمولي) هرگاه كه وارد قلمرو نظام سياسي شوند بايد با ساز و كار شناخته شدهي آن نظام و منطبق با قوانين و مقررات عمل كنند.
35 – اعضاي سازمان دين در هر ردهاي كه باشند چنانچه وارد سازمان سياسي شدند مثلا حزب تشكيل دادند يا به عضويت مجلس در آمدند بايد توجه داشته باشند كه با آنها به عنوان يك شهروند و كسي كه در جايگاه يك فرد سياسي قرار گرفته نگاه خواهند كرد. انتظار اين كه نگاه مردم به آنها در جايگاه مرد دين باشد را هرگز نداشته باشند. چون او ديگر مرد دين نيست بلكه فرد سياسي است.
36- اظهار نظر دانشمندان علوم تجربي در قلمرو دين از باب دينداري آنها خواهد بود و بايد ديدگاه آنها در درون مجموعهي ديني با موارين و ملاكهاي مورد نظر ارزيابي شود. صرف بيان يك نظر آن هم در بارهي دين آن هم توسط فردي بيرون از اين قلمرو بيشتر تأمل را خواهد انگيخت.
37 – اقتدار معنوي به معناي پذيرش رأي و نظر است. اعتماد كردن و تن در دادن ديگران به رأي و نظر كسي كه آن را ارائه كرده است. عالمان ديني صرفا در قلمرو تشخيص احكام ديني و باورهاي اساسي دين، داراي اقتدار معنوي هستند. خصوصا در مواردي كه اجماع مجتهدان سرشناس هم وجود داشته باشد.
38 – تمامي دانشمندان علوم تجربي در حوزه تخصصي خود داراي اقتدار معنوي هستند يعني رأي و نظر آنها پذيرفته شده است. و كسي را هم كه بيرون از مجموعه باشد و بخواهد نظري بدهد به راحتي شناسايي و نظرات او رد يا پذيرفته مي شود. گرچه كمتر مجال مي دهند كه غير اعضا نظر و رأيي ارائه دهند.
39 – در سازمان ديني لازم است نظر ديني پيرامون هر مسأله و موضوعي به صورت رسمي و از طرف مراجع تقليد و مدرسان برجسته سطوح بالاي حوزه و تا حد ممكن به صورت دسته جمعي و نوشتاري اعلام گردد. كساني كه فاقد برجستگي ديني هستند و يا لايههاي سطوح پايين سازمان ديني بخواهند رأي و نظري بدهند بايد آن را به عنوان ديدگاه شخصي و فردي ارائه كنند و از موضعگيري رسمي ديني در قبال موضوعات نوپيدا پرهيز كنند.
40 – چنانچه مسلمانان در جامعهي خود بخواهند ديني زندگي كنند و اعلام كنند كه ما حاضر نيستيم امر حرامي را به عنوان قانون و هنجار رسمي داراي ضمانت اجرايي حكومتي در جامعه خود بپذيريم. در پيمانهاي جمعي و تعهدات ملي حاضر نيستيم به طور رسمي و الزامي متعهد به انجام دادن فعل حرام يا ترك واجب شويم. به ناچار قانونگذار آن جامعه بايد خود را مقيد به شريعت سازد. و قوهي مجريه و قضائيه به تبع مقننه مقيد به شريعت خواهد بود. ديني بودن نظام سياسي يعني همين. اسلامي بودن ايران يعني پاي بندي تمامي قوا به امور شرعي و ديني كه به صورت رسمي اعلان شده است. در قانون اساسي نيز تصريح شده است: لزوم عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با احكام اسلام.


Hassan Jamshidy
 
یکشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٢

ضرورت بازنگري در بحث اعجاز

نگارنده در اين كوتاه نوشت در صدد بيان اين نكته است كه فصل اعجاز در مبحث نبوت بحث بيخاصيت و بدون فايده است. دليلي بر پر و بال دادن و بسط و گسترش آن نميبيند. بهتر آن كه اين فصل جايگزين مسائل نوپيداي ديني شود.
در كتابهاي كلامي از دير باز رسم بر اين بوده و هست كه در مقام اثبات نبوت و رسالت ضمن بيان ادلهي آن به اعجاز ميپردازند. بدين معنا كه يكي از راههاي اثبات نبوت، ادعاي نبوت و اقامه دليل بر اين ادعا است. و دليل بر اثبات آن آوردن اعجاز است.
پس در اثبات نبوت ما بايد دو مرحله را طي كنيم :1) – ادعاي نبوت است. 2 )– اقامهي دليل بر اين ادعا. بايد توجه داشت كه در باور ديني ما مسلمانان پيامبر اكرم محمد بن عبدالله آخرين فرستادهي الهي است و بعد از او ديگر پيامبري نخواهد بود. پس ادعا بر نبوت بعد از پيامبر خاتم از احد الناسي پذيرفتني نخواهد بود. چون اين موقعيت و اين مقام ديگر بر چيده شده و جايي نمانده است تا كسي بتواند دعوي آن را داشته باشد. بدين جهت اگر هر كس ادعا كرد كه “ من پيامبر هستم“ به جهت تعارض با اصل باور ما كه ختم نبوت باشد آن ادعا را باطل ميدانيم و تكذيبش خواهيم كرد. پس اگر اصل ادعاي نبوت در دورهي بعد از ختم نبوت، از جانب هر كس تكذيب ميشود، هيچ راهي براي اثبات آن نخواهد بود. بدين معنا كه اگر هم اكنون فردي ادعاي نبوت بكند و بر فرض هم براي اثبات ادعاي خودش، معجزه هم داشته باشد، ما او را نميتوانيم پيامبر بدانيم و او پيامبر نخواهد بود. قصدم آن است كه بگويم در همان مرحلهي ثبوت چون مسأله نبوت خاتمه يافته است ديگر مجال و موقعيت براي اثبات پيش نخواهد آمد و هر مدعي به هر عنوان كه باشد دروغگو تلقي خواهد شد. پس از اين جهت بحث روش اثبات نبوت و اثبات نبوت و ادامهي آن در كتب درسي و بحثي چندان مفيد نخواهد بود. ممكن است برخي بگويند كه براي اثبات نبي خاتم و يا عيساي مسيح باز هم ما نيازمند به بحث اعجاز هستيم و همچنان بايد در مباحث كلامي بدان بپردازيم.
پاسخ و توضيح من اين است كه اگر پيامبر ادعا كرده است كه پيامبر است، اين ادعا در دورهي پيامبر و براي شاهدان ماجرا ميتواند مؤثر افتد و آنها از او دليل بخواهند كه همان اعجاز است. ولي آن چه كه ما هم اكنون با آن سر و كار داريم اعجاز نيست. بلكه رواياتي دال بر اعجاز است. و ما نه از آن جهت كه پيامبر ادعا كرده است؛ و نه از آن جهت كه متكلمين ثابت كردهاند؛ بلكه با روشهاثي دگرگونه نسبت به گذشته به بررسي قرآن پرداخته و با ادلهي متعدد در صدد اثبات آن بر آمدهايم كه مثلا قرآن زبان وحي است.
صرف اعجاز براي ما، ثابت نميكند كه اين قرآن اعجاز محمد بن عبدالله است. پس محمد بن عبدالله، پيامبر است. اين دعوي و زبان وحي بودن را بايد از روشهاي سبك شناسي و يا تاريخي ثابت كرد. و نيز راههاي ديگري كه عالمان ديني بيان كردهاند. و بحث اعجاز چيزي را براي ما اثبات نميكند. چون: يا اعجاز نيست و خبر از اعجاز وجود دارد. يا ادعاي اعجاز نيست و خبر از ادعاي اعجاز وجود دارد. در نتيجه براي اثبات نبي اكرم، باز هم بحث اعجاز غير كارآمد خواهد بود.
البته يك سود بر ادامه بحث اعجاز بار است و آن مفيد به حال تاريخ نويسان دين است كه بتوانند سير تاريخي مباحث ديني را دنبال كنند. و همين فايده شايد متكلمان را بر آن ميدارد تا با آب و تاب به بحث نبوت و اثبات نبي بپردازند. 8/1/1379
Hassan Jamshidy
 
سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢

اخلاق. پيام دين
اولين باب گفتگو را می‌خواهم باز کنم با طرح يک پرسش در حوزه‌ی دين و از شما هم می‌خواهم که اين باب را همچنان گشوده داشته باشيد
اولين پرسش
به راستی به نظر شما دين از ما چه چيزی می‌خواهد و يا ما از دين چه انتظاری داريم.
اگر نماز بخوانيم يا روزه بگيريم کار درست است؟ که من فکر می‌کنم چنين نيست. يکی از دوستان مقیم آمریکا می‌گفت که من مسلمان هستم ولی هنوز نماز بلد نيستم. اگر دقت کرده باشيم دين يک حوزه اعمال دارد که همان احکام و فقه است و يک حوزه رفتار هم دارد که اخلاق باشد. به راستی کدام بخش از دين مهم است. احکام يا اخلاق.
دوستی می‌گفت در دانشگاه آزاد به زودی که درسها شروع خواهد شد خانمها بايد بالاجبار با چادر وارد دانشگاه بشوند. اين کجايش مربوط به دين است اين دينی است يا خير؟
من فکر می‌کنم اگر گوهر دين را دريابيم که شادی و نشاط انسان است. پيوند و ارتباط انسان با ديگران است. عشق و محبت به همنوع و انساندوستی است. اگر اين بخش از دين را نيک دريابيم شايد نگاهمان نسبت به بسياری از مسائل فرق کند . نظر شما چيست. بهتر نيست که محور و مدار دين را همان اخلاق بدانيم و از اين طريق به همه نزديک تر شويم و از نزوا در بياييم؟ من این طوری فکر می‌کنم. شما چطور؟

Hassan Jamshidy
 
سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢

سر آغاز آشنايي
سلام
اولين روزی است که می‌خواهم باب گفتگو را با شما باز کنم
پس در همين حد آشنايی بماند و سلام عليک تا فرصت بعد
Hassan Jamshidy
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

درخشش

انتخابات : سياسي

ادبيات

حزب سعادت ايران

پوشوشيد

تبسم صادق